حنان به تکواندو میرود..
سلام دردونه ی مامان... الهی فدات بشم که انقد آقاشدی... دلم به بزرگ شدنت خوشه که ببینمت واسه خودت مردی شدی عزیزدلم بعد چهارسال رفتن به ژیمناستیک تصمیم گرفتیم ورزشت رو عوض کنیم و بری تکواندو؛پانزده روزی از مهر گذشته بود که منو بابا بردیمت همون باشگاه چون همش به اونجا علاقه داشتی به خاطر دوستانت ؛برات لباس تهیه کردیم؛ اتفاقا استادت آقای فضیلتی از همکاران قدیمی بابا بود,خداروشکر علاقه نشون دادی و داری ادامه میدی,الان میبینم باید زودتر میفرستادمت ورزش رزمی و عقب افتادی. ان شاالله با تلاش خودت پیشرفت میکنی. چندتا عکس درادامه واما پسر سیب زمی...
نویسنده :
*مامان فرزانه*
21:5







